خدايا ! عاشقت هستم .

 محمد! پیامبری که همتا ندارد.

 

 محمد کیست؟ شاید واژه نامأنوسی در ذهنتان بیاید . ولی محمد پیامبری است ، که هیچ واژه ای به تنهایی قادر به توصیف او نیست.

محمد پیامبری بوده ، که از اول خلقت تا پایان جهان هستی مورد رحمت درگاه الهی بوده و هست . پیامبری فوق مدرن تا حدی که تمام انسان های که مدرن و آزادی خواه هستند هرگز به مرتبه او نمی رسند .

محمد در سخت ترین آزمایشات الهی بدون کوچکترین لغزشی سربلند بیرون آمده است .چرا؟ مگر او انسان نیست ؟ مگر او هم قادر به گناه نیست؟

این سوال اساسی را  نه من و نه هیچ عارف دیگری نتوانسته جواب دهد. فقط همین قدر می دانیم که محمد بسیار باهوش، دارای روح بسیار قوی و صد البته احساسات قدرتمند شهودی بود.

محمد نسبت به همه مردمان احساس مهر و محبت داشت، چرا محمد برای همه انسانهای که از بدو خلقت تا پایان هستی آرزوی تکامل ، بهشت و رسیدن به ذات الهی داشت؟

چون محمد کمال همه چیز بود، هر پیامبر دیگری پیروان بخصوصی دارد ولی محمد همه را می خواهد هدایت کند.

نورانیت او فوق ماوراء است. ُُچون در او غروری وجود ندارد اصلا" واژه غرور برایش معنی ندارد . اگر بدانیم که چقدر خوش مشرب و شاد است، آنگاه تمام مدعیان عالم حرفی برای گفتن ندارند.

چرا محمد اینگونه است ؟ می دانیم تمام خوبی ها نزد خداوند است و محمد در گرفتن این الطاف الهی از اول آفرینش حضرت آدم ممتاز بوده است و در وی تجلی نموده است.

 محمد هر جا می رود و هرکسی که نزد اوست ، پر از انرژی الهی می شود نورانیت دختر زیبا ، با حجاب و بسیار با محبت او بر دیگران پوشیده نیست، فاطمه زهرا توانست یک نسل به نام سادات را بوجود آورد پس می توان او را مانند زنان بزرگ تاریخ در مقام نخست قرار داد.

در این مقاله از واژه (ص) و (س) پرهیز شده چون در قلب هر انسان واژه محمد همراه با صلوات بر او و خاندان پاکش بخصوص فاطمه زهرا را می توان جست اگر باور ندارید یک بار هم که شده به ندای قلبتان گوش فرا دهید.

 

  ¤ نوشته شده در ۱۳۸٩/۱۱/۱۳ساعت ٢:۳٢ ‎ق.ظ توسط ترانه |+|    پيام هاي ديگران


 آیا واقعا" من عاشقم ؟

 

عشق واژه مقدسی است که همیشه باید درست بکار رود.

در عشق های زمینی، ما تمایل داریم ؛معشوقه را آنگونه که دوست داریم تصور کنیم سپس با بی توجهی معشوقه قدرت تصور در ما رشد می یابد و چرخۀ عشق ادامه می یابد طوریکه  نتوانیم بدون او زندگی کنیم .بی توجهی معشوقه یا به اصطلاح من عدم دسترسی باعث می شود خلاء ذهنی عشق،در ما زیادتر شود ،چنانچه بدانیم خلاء طبق قانون طبیعت باعث جذب با قدرت و شدت بیشتری می شود پس معشوقه زمینی با شدت بیشتری ما را جذب یا فریفته خود می کند .

حال متصور شوید که دو عشق زمینی به همدیگر رسیده اند تمام تصورات آنها غلط از آب در می آید گویا ذهن داده های نادرستی دریافت کرده است این بار ما بیشتر هراس داریم که نکنه همه چیز معشوقه دروغ است ولی این ما بوده ایم که دروغ را پرورش داده ایم .


  ¤ نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/٢۸ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ توسط ترانه |+|    پيام هاي ديگران


 مطلبی درباره ی عشق

 

 

 توجه داشته باش که عشق قابل رشد است . 


پس زمینی می خواهد که حاصل خیز باشد .

دور از همه آفت ها و علف های هرز باشد . 

تا معشوقه ات بتواند در تو  رشد و نمو کند . 

 

  ¤ نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/٢٠ساعت ۱٢:٢۸ ‎ب.ظ توسط ترانه |+|    پيام هاي ديگران


 روح بیمار

 

 شما از لحاظ جسمی ملاحظه می کنید اگر جایی از بدنتان درد کند می گویید درد دارم یا بیمار هستم .

پس دانستن بیماری جسمانی برایتان مشهود است .

بیماری روحی چیست ؟

چه روحی بیمار می شود ؟

روح بیمار چه حالتی دارد ؟

و دوای درد روح بیمار چیست ؟

می توان گفت اهمیت مداوای جسم بیمار نسبت به روح بیمار یک به صد است .

خداوند در قرآن کریم می فرماید :

کسانی هستند که احساس می کنی می شنوند ولی واقعا" نمی شنوند .

همچنین احساس می کنی می بیننند ولی واقعا" نمی بینند .



این یک نمونه از بیماری روحی است

 

 

  ¤ نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/۱۸ساعت ٥:٠۸ ‎ب.ظ توسط ترانه |+|    پيام هاي ديگران


 رنج یا خوشبختی (سرگذشت ترانه)

 

 

یادم هست وقتی کوچک بودم شاید 12 سال نداشتم آرزوی به ذهنم رسید این چنین آرزو کردم :

خدایا کاری کن که در فکر و قلب همه باشم .

اولش برام مثل آرزوی بچه ها که دوست دارند پرواز کنند یا دکتر و خلبان شوند بود .

حالا که بزرگ شدم می بینم آرزویم مستجاب شده است .

یک روز آرزو کردم سری به آخرت بزنم از نزدیک بهشت و جهنم را ببینم .

خیلی دوست داشتم عیسی مسیح(س)مادر گرامیش مریم مقدس(س) منجی بشریت مهدی(ع) و پیامبر عزیزمان حضرت محمد (ص) را ببینم .

برایم یک خیال بود . ولی این تجربه را بارها و بارها دیدم .

یادمه وقتی کوچک بودم بعضی کتابها رو دوست داشتم می خوندمشون .

از بعضی کتابها بدم می اومد هر کاری می کردم نمی تونستم بخونمشون .

اون وقت ها نمی دونستم که من نسبت به کلمات حساس هستم .

ولی حالا می دونم نویسنده اش چگونه فردی است.

  ¤ نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٢/٧ساعت ۱٢:۳۳ ‎ق.ظ توسط ترانه |+|    پيام هاي ديگران


 جملات زیبا

 

 خداوند نور آسمانها و زمین است . آیه قران

 بار الهی مرا بهترین ها عطا کن . آیه قران

هیچ برگی از درخت جدا نمی شود مگر در کتاب الهی ثبت شده باشد. آیه قران

بار الهی ! مرا آن ده که معشوقم در آرزویش هست . ترانه

بار الهی ! به معشوقم نور عطا کن و به من آزادی . ترانه

خدایا به ما بیاموز خداحافظی شروعی دوباره است . ترانه

خدایا من از تو فقط تو را می خواهم . ترانه

  ¤ نوشته شده در ۱۳۸٧/۱۱/۱۱ساعت ۱٠:٠٢ ‎ب.ظ توسط ترانه |+|    پيام هاي ديگران


 به مناسبت سال جدید و تولد حضرت مسیح (س)

 

 توجه

*تمامی مطالب این وبلاگ بدون برداشت از جایی توسط نویسنده تهیه شده است.
استفاده ازمطالب این وبلاگ بلامانع است . ولی ذکر منبع الزامی می باشد.
با تشکر ترانه *

سال جدید میلادی را به همه ,از جمله پیروان حضرت مسیح تبریک عرض می نمایم . 
با وجودی که همه پیامبران حضرت حق را دوست دارم و لی محبت زیادی به حضرت مسیح (س)و مادر بزرگوارش حضرت مریم مقدس(س) دارم . 
قبل از تولد حضرت مریم (س) پدر و مادر او از خداوند متعال فرزندی می خواهند و می گویند اگر چنین فرزندی به ما ارزانی دهی او را به تو تقدیم می کنیم . یعنی نذر می کنند . 
خداوند که همه نوع قدرت دارد, خوب دعای آنها را قبول می کند , آنها به امید داشتن پسر بودند که هنگام تولد دختر زاییده می شود , و همه محاسبات غلط از آب در آمد.

 

مریم را به بیت المقدس می فرستند همه دوست دارند سر پرستی او را به عهده بگیرند , اختلاف بین آنها بوجود می آید چاره ای جز قرعه کشی برای سر پرستی مریم نمی بینند . و نام حضرت زکریا از قلم ها ظاهر می شود , ظاهرا" زکریا مسو’لیت مریم را به عهده داشت ولی خداوند مستقیما" او را تربیت می کرد .

مریم با بزرگ شدنش در اثر اخلاص در عبادت , تقوا , نهایت بخشندگی و عطوفت به مقام خیلی بالای عرفانی رسیده بود .حضرت زکریا هر وقت او را که می دید از این سطح متعالی مریم در شگفت بود مشاهده اینکه غذا و میوه های تازه نزد مریم وجود داشت بیشتر او رامتعجب می کرد.

حضرت زکریا از مریم می پرسد , راز صحبت های عاشقانه و این میو ه های تازه چیست ؟ 
مریم می گوید : فرشته ها از غیب برایم می آورند . 
حضرت زکریا از ته دل می گوید : خدایا به من نیز فرزندی عطا کن . 
خداوند چون اخلاص او را می بیند , و دعای او را از در بخشندگی قبول می کند . 
زکریا می گوید : چگونه امکان پذیر است ؟ من که از پیر شده ام و نا توان . 
خداوند می فرماید :نشانه اینست , در حالی که سالم هستی سه روز نمی توانی با مردم صحبت کنی.

 

مریم به تکامل عرفانی خویش ادامه می داد تا فرشتگان در اوج شادی و تعظیم به او مژده دادند:
"ای بنده بسیار خوب الرحمن , خداوند تو را برگزید بر همه زنان عالم و تو پاک ترین زن می باشی خوش به سعادت تو" 
این درجه از عرفان مریم بحدی بالا بود که دومین خبر خوش را فرشتگان به او رساندند: 
"ای مریم فرمانبرداری کن پروردگار خود را و سجده کن و نماز گذار با نماز گذاران" 
این پیغام ها به تحول عجیبی منجر شد.

مریم مقام بزرگی کسب می کند او دیگر از صف همه عارفان جلوتر می رود و برتری می یابد, در این هنگام بود که مردی برمریم که به عبادت خداوند مشغول بود , نازل می شود . 
مریم طبق عادت دختران فریاد می زند و می گوید "خدایا به تو پناه می آورم ". 
آن مرد می گوید من فرستاده خداوند هستم و خبر مهمی برایت دارم.

اکثر مفسران نمی دانند آن شخص دقیقا" چه کسی است ولی آن شخص ,جز حضرت عیسی (ع)کسی دیگری نمی باشد . 
بلی حضرت عیسی می گوید :"ای بانوی مقدس, می خواهم مادرم باشید " 

مریم که دومین شوک بر وی وارد می شود می پرسد: 
_ چگونه امکان دارد ؟ 
_در تمام طول عمرم حتی یک بار دست نامحرمی را لمس نکرده ام و می دانی که شوهر نیز ندارم . 

عیسی (ع) میفرماید :"ای مادر عزیزم فقط قبول کن که فرزند تو باشم که اینها نزد خداوند سهل است ".

پس به اراده خداوند مریم حامله شد این موضوع را از دیگران مخفی نگه می داشت . 

تا اینکه از احساس باطنی که مریم داشت به او الهام شد که فرزندت در حال متولد شدن است . 

مریم از این موضوع در عجب بود چون در تمام دوران این معجزه بود . 

مریم می گفت: خدایا می توانم این اراده تو را درست انجام دهم آیا امکان پذیر است . 

مسو’لیت و به دنیا آوردن این طفل نیز برایش سخت بود مردم چه فکری درباره اش می کنند . 

تمام این فشار ها را مریم با جان قبول کرده بود .

تا اینکه ندا آمد : 

مریم به سوی شرق رهسپر شو . 

این نداها را افرادی می توانند بشنوند که روحشان انبساط لازم را داشته باشد و گیرنده خوبی برای خواسته الهی باشند . 

مریم از درد و اضطراب راهی مکانی ناشناخته و خشک می شود . 

این احساس را چگونه می توان درک کرد فقط خدا می داند . 

مریم در اوج همه ناراحتی ها داد می زند; 

ایکاش مرده بودم یا برای همیشه از یاد رفته بودم . 

همان لحظه روح عیسی بر وی نازل می شود و به او می گوید : 

ای مادرم دست بر این درخت خشکیده بزن تا برایت خرمای تازه ببار آورد و پای خودت را بر زمین تا آب گورا بجوشد. 

مریم در همه دوران عبادت عیسی را می دید و آرامش خاصی به او دست می داد . این بار هم همین طور . 

آرامش عجیبی به مریم وارد می شد در این فاصله که مریم رطب تازه و آب گوارا می نوشید خبر خوش بعدی را از عیسی شنید : 

مادرم اگر از تو پرسیدند این طفل را چگونه آورده ای چیزی نگو ,بگو روزه گرفته ام با کسی صحبت نکنم . 

اما این قاعده و قانون را نگاه کنید صحبت نکردن چه تاثیری روی انسان می گذارد تاثیری شگرف انرژی که از صحبت نکردن در انسان ذخیره می شود بسیار زیاد است . 

اما شگفت انگیزی این قسمت این است مریم در کسب انرژی الهی بی نظیر بود . 

کودک به دنیا می آید مریم هم به تکامل روحی خویش می رسد . 

مریم از لحاظی خوشحال است که ماموریت الهی خود را بخوبی انجام داده است از لحاظی نگران قوم خویش می باشد . 

شما چه تصوری از مسیح در آن طفلیت دارید ؟ 

مسیح پر انرژی و بسیار متعالی است خوب چند رده قبل از تولد را در کارها و خواسته های الهی بسر برده است . 

فرشتگان نگهبانش نیز در کمال افتخار دوستش دارند . 

مریم در بین راه هر بار نگاهی به طفلش می کند و از دیدنش مسرور می شود . 

وقتی که به جمع و قومش می رسد همه از قبل براش نقشه کشیده اند که چگونه آبرویش را لکه دار کنند . 

حالا همه چیز برای قوم مغرور و کسانی که خداوند را عصای مقاصد پلیدشان قرار داده اند مهیا است . 

می خواهند مریمی که بر همه زنان عالم برتری دارد را مورد استیضاح قرار دهند . 

اگر کمی فکر که آن هم در اثر عصیان از دستشان رفته است داشتند هر گز این کار را نمی کردند . 

مریم در کمال آرامش و خونسردی اشاره می کند : 

من برای خالق خودم روزه سکوت گرفته ام . 

خدایا سکوت بندگان خالص تو از فریاد ظالمان برنده تر است . 

و به عیسی کوچک و طفل اشاره می کند . 

این بار جاهلان با صدای بلند تر می گویند : 

مریم پدر و مادر تو بد نبوده اند این طفل را از کجا آورده ای ؟ 

این کار تو بس ناپسند می باشد .

قوم جاهل می خواهند اثبات کنند که مریم همانند پدر ومادر خویش انسان پرهیزگاری نیست, تا بیشتر او را عذاب دهند . 

ولی مریم علاوه بر برتری خود بر پدر و مادرش در کمال آرامش به فرزندش اشاره می کند ; 

حالا جاهلان با صدای بلندتر می گویتد : 

مریم تو عقلت را از دست داده ای علاوه بر بدی که انجام داده ای, این بچه چگونه می تواند صحبت کند ؟ 

عیسی که در جریان تمام امور این قوم و مادر عزیزش بود خودش می گوید : 

من عیسی بنده خدا هستم مرا کتاب داده و مرا مبعوث کرده است هر جای که من باشم آنجا با برکت هست و مرا مامور ساخته است تا به نماز و زکات تا زنده باشم سفارش کنم . 

مرا دوستار مادر خویش ساخته و من آدم طغیان گر و تخریب گر نیستم . 

و درود بر من روزی که متولد شده ام و روزی که بمیرم و روزی که خداوند مرا زنده کند . 

آری اینست داستان عیسی پسر مریم .

  ¤ نوشته شده در ۱۳۸٧/۱٠/۱۳ساعت ٦:٠٤ ‎ب.ظ توسط ترانه |+|    پيام هاي ديگران


 اعجاز روان

 

 روانشناسان معتقد هستند که روان انسان از سه عنصر تشکیل می شودکه در کارهای ما حضور دارند .
این سه عنصر عبارتند از :
_والد
_بالغ
_کودک


والد مانند یک بزرگتر از خودمان رفتار نشان می دهیم,اطلاعات و فرامینی که به مغز می رسد را مورد تایید یا نکوهش قرار میدهیم . یک مثال می آورم :

یک روز از جلوی شیرینی فروشی رد می شوید و هوس بستنی می کنید همین که می خواهید وارد مغازه بشوید مثل اینکه یک نفر می گوید :
بستنی برات خوب نیست تو باید رژیم غذایی بگیری .

خوب اینجا شما می گوید :
آخه بستنی را دوست دارم . فقط همین یک بار

والد معمولا با کلمه باید همراه است .

اما شما روز خوبی داشته اید و سرحال منزل بر می گردید شما می گوید :
تشنه هستم آب پرتقال از یخچال بر دارم .

همین که در یخچال را باز می کنید مانند اینکه یک نفر می گوید :
خسته نباشید نوش جانت آب پرتقال


رفتار دو نوع والد که در درون ما هستند را مشاهده کرده اید . تفاوت اولی با دومی در این است که اولی والد بد و دومی والدخوب می باشد .

رفتاری که با خود داریم از بزرگترانی که با ما داشته اند الگو گرفته ایم این بزرگترها شامل پدر ,مادر , معلم و... می شود که در کل با ما ارتباط داشته اند .


رفتاری که ما هم با کوچکترها انجام می دهیم همین تاثیر را روی روان آنها خواهد گذاشت .

اگر از رفتاری بدتان می آید ابتدا مشخص کنید چه کسی با شما این رفتار را داشته است سپس این الگو را حذف کنید .

سعی کنید والد خوبی برای خودتان باشید تا زندگیتان شیرین شود .

  

  ¤ نوشته شده در ۱۳۸٧/٦/٢ساعت ۱٢:٤٧ ‎ق.ظ توسط ترانه |+|    پيام هاي ديگران


 روح مو هبت عظیم الهی است .

 

وقتی خداوند انسان را آفرید از روح خویش در او دمید به او همه چیز آموخت .

فرشتگان که به مقام انسان غبطه می خوردند به در گاه خداوند آمدند و گفتند:

که آدم را خلق کردی که در دنیا جنگ ,خونریزی , غرور , حسادت , تباهی , کینه , بدی ایجاد کند .

ما که تو را به پاکی یاد می کنیم و یک لحظه از فرمان تو سر پیچی نخواهیم کرد

فرشتگان همه نظاره گر بودند تا از بارگاه الهی چه دستوری صادر می شود .

جواب چنین آمد ما به آدم همه چیز می آموزیم و پرده فراموشی بر وی می گذاریم تا دوباره خود را بشناسد .

اگر توانست این کار بکند و به خطا نرفت پس او را لایق بهشت و درگاه من است و گرنه او را سزای عظیم است .

فرشتگان همه در تحیر بودند که چگونه میسر است

خداوند به آدم همه اسم ها را آموخت . پس آدم به قوانین خلقت واقف شد .

حال به فرشتگان فرمود :

از آدم بپرسید .

فرشتگان گفتند ما چیزی نمی دانیم مگر آنچه شما ایزد متعال به ما آموخته ای .

سپس خداوند همه ملایک و مقربان را فرا خواند.

به فرشتگان و مقربان دستور داد که بر آدم سجده کنید .

چون این قانونمندی آفرینش است .

همه تابع فرمان خداوند بودند در فرشتگان فقط اطاعت وجود دارد .

ولی شیطان که از نوع دیگری بود اجازه داشت که نافرمانی کند .

خوب شیطان که خود را برتر می دید اعتراض هم کرد .

خداوند در طبیعت قانونمندی دارد شیطان مدتها عبادت ذات مقدسش را کرده بود

پس سزایش توبیخ نیست بلکه برآوردن خواسته پلیدش بود
.

  ¤ نوشته شده در ۱۳۸٧/٤/۱٧ساعت ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ توسط ترانه |+|    پيام هاي ديگران


 صمیمیت در کل

 

 به اولین مورد مشترک  اشاره می کنم .

سعی کنید رازی از زندگی خود را به همسرتان یا دوستتان بگویید . و تایید کنید که به کسی قبلا نگفته اید .

برایتان تعجب آور خواهد بود که او هم رازی را برایتان می گوید که در شما احساس دوست داشتن می کند .

اگر هم نگوید ارتباط صمیمی شما بیشتر می شود .

به امتحانش می ارزد .

دومین مورد

تلاش برای صمیمیت بیشتر همیشه باعث عدم صمیمیت می شود .

این جمله می گوید : حد صمیمیت با همسرتان یا دوستتان  را رعایت کنید به اصطلاح یک توازن در دوستی داشته باشید تا دوستی شما ماندگاری بیشتری داشته باشد .

شما داستان مرغی که تخم طلا می کرد را شنیده اید ؟
شخصی مرغی داشت که همه روز یک تخم طلا می کرد این شخص یک روز فکر کرد اگر مرغ را بکشم در درون او شاید میلیون ها تخم طلا وجود داشته باشد و چقدر ثروتمند می شوم .
همین کار را کرد ولی در کمال تعجب دید فقط یک تخم طلا وجود دارد و با آخ و حسرت گفت اشتباه کردم .

در عشق و صمیمیت بهترینش متعادل بودن است
.

  ¤ نوشته شده در ۱۳۸٧/٢/٥ساعت ٧:٥٥ ‎ق.ظ توسط ترانه |+|    پيام هاي ديگران